این نیز بگذرد...

درخواست حذف این مطلب


یک زمانی، وبلاگ خیلی رواج داشت. وبلاگهای خوب زیاد بودند و مطالب متنوع. خود من هم سر صبر و حوصله، طولانی می نوشتم. بیشترین وقت دنیای اینترنت، به جز مسایل مربوط به کار، توی وبلاگ ها میگذشت. صفحاتی که هر روز به روز می شدند، مطالب -حتی در حد زندگی روزمره آدمها- خوب و قوی نوشته می شد، کامنتها و تبادل نظرها، دوستانی که واقعی شده بودند.... های سال ۸۸، ما رو با گودر یا همون گوگل ریدر  آشنا کرده که فوق العاده بود: نیازی به هر بار آدرس دادن نداشت و همه صفحاتی که دوست داشتی جمع بودند و همه مطالب خوانده نشده جلوی چشمت. در کوتاهترین زمان، از همه خبردار می شدیم؛ که البته گاهی گوشه پایین صفحه، چت با گوگل تاک هم بود.  مهمترین ضربه به وبلاگ خوانی، حذف گوگل ریدر بود و مهمترین بلا برای وبلاگ نوشتن، از دسترس خارج شدن دو ماهه و خذف یک سال و نیم آرشیو و از سر گیری بدون هیچ توضیح و عذرخواهی! کلی نوشته و حس و خاطره از دست رفت؛ به علاوه یک عالمه ارتباط. کوچ من به بلاگ اسکای، اکرچه دیر؛ اما خوب بود، اما من دیگه هیچ وقت نتونستم با کی بورد، مثل سابق ارتباط برقرار کنم و حس ها ( و بعضا بغض و دردهام ) رو روی کلمات بریزم......


با اورکات، بعد سالها تونستم تعدادی از دوستان قدیم رو راحت تر پیدا کنم. با چند تا از دوستان نزدیک، ارتباط خوبی داشتم، اما ازدواج و مهاجرت و  تغییر آدرس، در کنار نبودن موبایل، باعث بی خبری از خیلی ها شده بود که توی اورکات پیداشون کردیم. بعد از اولین قرار توی فروردین ۸۴ با دوستان مدرسه، دیگه با تبادل شماره و راه اندازی وبلاگ گروهی، نیازی به اورکات نداشتیم! یعنی نه این که نیاز نباشه، اما منفعت اصلی از این نرم افزار و ارتباط، فراهم شده بود. فیل.تر که شد، یاهو ۳۶۰ و اون یکی گزاگ یا نمیدونم جی، دیگه نتونستن جاش رو بگیرن. با هم هیچ وقت ارتباط نگرفتم! فقط شد وسیله اشتراک گذاری ع قرارهای فصلی! .....


در برابر گوشی هوشمند و داشتن وایبر، خیلی مقاومت ، چون میدونستم چطور معتادش میشم! نهایت هم تبلت گرفتم که همیشه و همه جا، همراهم نباشه. اول وایبر و واتس اپ نصب شدند. چند ماه بعد تلگرام و یکی دیگه که حتی اسمش هم یادم نیست الان! دردسرهای خودش رو داشت: آدمهایی که به اندازه کافی باهاشون راحت نبودی و یکی یکی سراغت رو میگرفتن، دیدن ع هات یا خبر داشتن از این که کجایی یا کی آنلاین بودی و .... کم کم ابزارها بیشتر شد و امکان ازردسترس خارج بعضی از این اطلاعات و یک سال بعد که کوچ به تلگرام انجام شد، تازه فهمیدیم چه نعمتی هست آیدی داشتن و معلوم نبودن شماره تماس! اما خب امان از اون همه گروه بعضا کاری و اطلاعاتی و بعدترهم کانال که حافظه خور بودن و غیر قابل پاک شدن قبلی ها. اینستاگرام فرق داشت البته.ع گذاشتن و ع دیدن و کم کم تبدیل شدن به دفترچه خاطرات تصویری، دنیای خودش رو داشت که خدا رو شکر هنوز هم داره! اما این وسط یک چیزی از دست رفت. این که با احوالپرسی پای دنیای مجازی، هیچ وقت نمیشه حال واقعی طرف رو فهمید. منکر خیلی درد دل ها و سبک شدن ها با چت های دنیای مجازی، نیستم. اما غالبا؛ در عین هجوم خبرها، بی خبری بی داد میکنه. از روی ع دسته گل، هیچ ع نمیفهمه که هدیه محبوب بوده یا ملاقاتی مریض! از ع توصیه به رعایت پرهیز غذایی با لوگوی فلان بیمارستان هم ی  متوجه نمیشه آدم دقیقا به چه دلیل بیمارستان بوده! حکایت پستهای منتشر نشده و کپشن های پاک شده هم که برای خودش جداست.....

خلاصه که این روزها و این ارتباطات هم میرن و جایگزین دیگری براشون میاد و ما آدمها هر روز دورتر دورتر میشیم از همه دنیا و البته از خودمان.....



پ.ن: هنوز صفحه گفتگوی تلگرامت رو پاک ن . همین ع عوض های گاه و بی گاهت ما را بس!