در قلب سکوت نیمه جهان...

درخواست حذف این مطلب


بعد از یت های پی در پی و طبیعت گردی های خوب سال ۹۵، پارسالم فوق العاده بی تحرک بود. اولش بنایی و تعمیرات خانه و انتقال کلاسهای عکاسی به روز و بعد هم داستان بیماری پدر محترم و بی دل و دماغی مفرط از عواقب این خبر و خانه نشینی های مکرر. تمام خارج از شهر رفتن سال گذشته من، خلاصه شد به یت سه روزه نمایشگاه دوبی که در اوج آزمایشهای دور جدید بیماری پدر بود و دلشوره اش. حالا وسط این همه کار و شلوغی؛ یک دفعه یت یک روزه اصفهان جور شد و یک بعد از ظهر ت توی یک هتل تک ستاره وسط شهر! 

پرواز صبح که خوب و سر وقت بود و جلسه و بازدید که تا ساعت دو و نیم تمام شد و بلیط برگشت ده شب و یک شهر گرم و آفتاب زده وسط ماه مبارک که نمیشه هیچ جاش رو گشت! از آن جایی هم که را مدیر محترم هستیم، گنجر شد به نصف روز استراحت در هتل! حالا من هستم و آرامش و سکوت این اتاق و خستگی بی خو شب قبل و یک گوشی نیمه شارژ و یک کتاب و دلی که توی دلم نیست از این که اتاق اون طرفی چه حرفهاست بین مدیرجان و همکارجان! حالا خدا کنه اقلا به اندازه دو تا جعبه گز یدن ، خیابان های اصفهان رو لمس کنیم!

چقدر دلم یک سفر خوب میخواد. پیاده گردیهای تهران خیلی خوبه، اما دلم سفر میخواد. همسفر خوب که نشد، کاش یک سفر خوب ردیف بشه: یک سفر خیلی شیک و کلی گشت و گذار؛ یا مقدار فراوانی شرجی شمال و آب دریا، یا یکی از اون کوله به پشت های پر از پیاده روی و چادر خو دن وسط طبیعت..... 

پروردگار مهربان؛ شکر از همه نعمتهات و امید به سلامتی همه بیماران و  درخواست توجه ویژه به مردمان این سرزمین بی آب و پر دروغ و غرق در ظلم و فقر....